خبر یزد

آخرين مطالب

الوداع خاطره ها/ روزهایی که دیگر تکرار نمی شود مقالات

الوداع خاطره ها/ روزهایی که دیگر تکرار نمی شود

  بزرگنمايي:

یزد آنلاین - یزد- یادش بخیر اون روزها که دبستان می رفتیم، همه دغدغه ها و نگرانی های ما چیزهای ساده و پیش پا افتاده ای بود که حالا حسرت همان ها را می خوریم.
اون روزها بزرگترین دغدغه و اندیشه ما این بود که چرا روباهه، کلاغ را فریب داد و پنیرش را خورد و برای کلاغه دلسوزی می کردیم، چرا حسنک دیر رسید و حیوانات گرسنه ماندند یا چرا کبری، کتابش را زیر درخت جا گذاشت؟.
مدام در این اندیشه بودیم که مدادمان را از هر دو سر، تراش ندهیم، همکلاسی ها، ما را ترسانده بودند که اگر این کار را بکنید عواقب شومی دارد!.
وقتی صبح از خواب بیدار می شدیم، به این آسانی شب نمیشد، وقتی از خانه خارج میشدیم هوای پاکیزه در انتظارمان بود و مسیر مدرسه را هم با آرامش خاطر، پیاده طی می کردیم، در شهر ما فقط یک دبستان بود و همه در آنجا ثبت نام می کردند.
اون روزها وقتی برف میبارید بابا و برادر بزرگترمان با پارو به پشت بام می رفتند تا برف ها را بروبند و مادر هم سفارش می کرد که برف ها را روی سر مردم نریزید و پشت در اتاق هم انباشته نکنید.
اون روزها کمتر کسی می دانست سرطان چیه، سونامی کدومه، لایه ازن چیست، آلودگی هوا از کجا آمده، مرغ هورمونی یعنی چه، قالی ابریشم به چه کار می آید، پذیرایی و پاسیون و ماشین ظرفشویی چیست، فست فود و پیتزا و اسنک چیه؟.
اشکنه ای داشتیم و نون کهنه ای که در آن تلیت می کردیم، یک بخاری علاء الدین یا کرسی های خاطره انگیز، یک اتوبوس بود که همه را از یک نقطه به نقطه دیگر و یا از این شهر به آن شهر منتقل می کرد، هر کس ژیان یا پیکان داشت در زمره از ما بهترون بود، کسی پراید و کمری و پرشیا نمی شناخت.
ما هم دوچرخه ای داشتیم که آن را به قسطی به مبلغ یکهزار تومان خریده بودیم و با آن به مدرسه می رفتیم، همکلاسی ها را هم روی میل جلوی دوچرخه یا روی ترک نشین عقب سوار می کردیم و به همه فخر می فروختیم که ما دوچرخه داریم.
بهترین پنیر و ماست و نون خانگی را از روستاها (همون دهات خودمون) تهیه می کردیم، وای که چه مزه خوبی داشت.
وقتی به دنیا می امدیم یه پستونک داشتیم و بعد که کمی بزرگتر می شدیم یه عروسک به ما می دادند و می گفتند این اسباب بازیست و ما با آن عروسک، خاله بازی به راه می انداختیم، دوستان خود را هم صاف و ساده و بدون شیله پیله به بازی دعوت می کردیم.
وقتی خیلی پیشرفت کرده بودیم، ما را به پارک نزدیک خونه می بردند و در آنجا با یک دنیا آرزو و خاطره، سرسره بازی می کردیم، وقتی گوشت می خریدیم، قصاب محله ما چرتکه می انداخت، با نیم کیلو گوشت، همه اعضای خانواده سیر میشدیم.
یه تلفن هندلی در خانه داشتیم با یک تلویزیون سیاه و سفید 14 اینچ که مرتب تصویرش به هم می خورد و برادرم مجبور بود به پشت بام بره و آنتن را به اینطرف و آن طرف بچرخانه و منتظر صدای پدرم باشه که بگوید" خوب شد، دیگه تکونش نده" .
مادر هم با تلفن هندلی با مخابرات که اون روزها بهش می گفتند"مرکز" تماس می گرفت و خواهش می کرد که این شماره چهار رقمی را برایش بگیرند تا با برادرم که در خدمت سربازی بود صحبت کند.
بجز تلفن، تنها وسیله ارتباطی ما با برادرمان، نامه بود که هر وقت پستچی می آورد، اشک در چشمان مادر حلقه میزد و از من یا یک با سواد اهل خانه می خواست که نامه را برایش بخوانیم و او بی صدا اشک می ریخت.
یادش بخیر، یک جمله تکراری و اما دلنشین در نامه های آن روز سربازها این بود که " ملالی نیست جز دوری شما که آن هم امیدوارم بزودی زود دیدارها تازه گردد".
اون روزها نه تلفن پیشرفته ای بود، نه تلفن همراهی، نه رایانه ای و نه تلگرامی.
*** اما امروز...
ما بزرگ شدیم و حالا وقتی به فرزندانمان، نگاه می کنیم به یاد اون روز های پر از خاطره خودمان می افتیم، اما بچه های اون روز کجا و بچه های امروزی کجا.
این روزها چقدر من مشکلات دارم! وقتی از خانه بیرون می آیم نفس کشیدن برایم سخت می شود، آخه اون روزها از کارخانه کاشی و فولاد و انواع و اقسام خودروهای رنگین خبری نبود.
این روزها داره بر حجم سرطانی ها افزوده میشه که میگن یکی از دلایلش همین الودگی هوا و تشعشعات آنتن هاست.
همه دارن از هم فاصله می گیرند، محبتها و صمیمیت ها به حداقل رسیده، هر کس سرش در لاک خودش هست و کسی را به کسی کاری نیست، آخه میگن اینترنت و تلگرام و پیامک اومده و همه را به نوعی مشغول کرده!.
این روزها دعوا و چشم و همچشمی بر سر این است که پراید بخرم یا کمری؟ موبایل پنج میلیونی بخرم یا همین دکمه ای ها و فشاری ها؟ پسرم را در فلان مدرسه ثبت نام کنم که از خواهر شوهرم عقب نمانم یا ببرمش همین مدارس دولتی خودمون؟ فرزندم را راهی انواع و اقسام کلاس های پر در آمد و آموزشی کنم یا لازم نیست؟.
وقتی سرمان درد می گرفت یا سرما می خوردیم یه داروخانه داشتیم با یک بهداری کوچک، اما حالا چکنیم؟ کدام داروی خارجی را بخوریم که بهتر شویم، در بیمارستان خصوصی بستری شویم یا دولتی؟ .
این روزها بعضی اصطلاحات به گوش آدم می رسه که اون روزها یا نبود یا خیلی کم بود مثلا سرطان، سکته، دیابت، ام اس، ایدز.
کنار آمدن با دنیای امروز، سخت و جان فرسا شده، حالا من چکنم با این همه مشکلات؟!.
یاد باد آن روزگاران یاد باد.





نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

مردم داری، کیمیای مدیریت

قدیمی‌ترین فناوری برای استحصال آب روبه زوال است

گردشگری غار یا گردشگری محتاطانه؟

بافت تاریخی یزد زخم‌خورده از ساکنان خارجی/امیدی به بالندگی نیست

ناخرسندی والدین، نارضایتی مدارس

بارندگی ها حریف خشکسالی یزد نشد

دستان ایرانی خالق زیبایی

تجرد قطعی؛ تنهایی بی انتها

رانندگی تدافعی در یزد

حفاظت محیط زیست اردکان، نیازمند توجه ویژه

10 چالش عمده پیش‌روی شهردار جدید یزد چیست؟

تابلوی ناهماهنگ و درهم پزشکان در یزد قانونی است؟

کوک شدن ساز انقلاب با تلفیق هنر و نگاه معمار در یزد -

کمرنگ شدن آیین "دوست دوست ، علی دوست " در میبد

آغاز پویش من فطریه‌ام را به بهزیستی می‌دهم در یزد

مهریز، رویشگاه آنغوزه شیرین استان یزد

روایت یادگار دفاع مقدس از نقش رزمندگان ابرکوه در فتح خرمشهر

فرصت‌ها و چالش‌های کشت گلخانه‌ای در یزد- محسن کدخداپور*

بدجوری شاخ و شانه می کشد!

کود سبز؛ گیاهی چند منظوره در بافق

آثار نامطلوب توفان گرد و خاک بر مراتع ندوشن - احمد جعفری*

یزد جهانی در انتظار آبادانی و پیشرفت

خواب زده ها را بیدار کنید!

کاهش آثار تحریم ها با تکیه بر توان داخلی

رونق تلم زنی در روستاهای سبزدشت بافق

آثار نامطلوب توفان گرد و خاک بر مراتع ندوشن

راههای ارتباط موثر با دیگران

بودجه یک سد ضامن بقای تمام قنوات ایران

رمضان ماه نزول و بهار قرآن - احمد جعفری ندوشن *

گردشگری استان یزد در دو راهی تردید و تصمیم؛ آنچه «شریف آباد اردکان» دارد و «ابیانه» ندارد!

رمضان ماه نزول و بهار قرآن

خسارت 70 درصدی طوفان به باغ‌های گوجه‌سبز ابرکوه

آیین روزه داری مردم بافق

یزد در گذر هزاره های تاریخ

نبوغی 600 ساله در آب انبار امیرچخماق یزد

غار سرخون ندوشن، شاهکار طبیعت

صرفه جویی در مصرف آب همچنان ضروریست

بارندگی بهاری نویدبخش سالی خوش برای یزدی ها

لزوم توجه ویژه به گردشگری محلات

لحظه های بهاری، فرصتی برای یزدی ها

سقف های ناایمن بالای سر دانش آموزان یزد

فرش اردکان، نماد فن و هنر

یزد، همچنان درگیر معضل آبگرفتگی

بارش بهاری بهترین ظرفیت برای تأمین آب شرب یزد است

توران‌‌پشت؛ روستایی دیدنی منسب به توراندخت ساسانی

آبشار سفیده ندوشن پدیده ای جذاب در استان یزد

صدای پتک و چکش آهنگری ندوشن رو به خاموشی است

شلختگی در اطلاع رسانی

قلعه جنت آباد بهاباد را بهتر بشناسیم

یزد، دیار پاکان در گذر تاریخ